چند بيت شعر از جناب حافظ :
- گوهر معرفت آموز كه با خود ببري كه نصيب دگران است نصاب زر و سيم ( غزل 367)
ـ قدر وقت ارنشناسد دل و كاري نكند بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم (غزل 373)
ـ دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با كافران چه كارَت ، گر بت نمي پرستي؟ (غزل 435)
ـ در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي (458)
ـ آخرالامر گِلِ كوزه گران خواهي شد حاليا فكر سبو كن كه پُراز باده كني
تكيه برجاي بزرگان نتوان زد بگزاف مگر اسباب بزرگي همه آماده كني (482)
ـ عجب از لطف تو اي گل كه نشستي با خار ظاهراً مصلحت وقت در آْن مي بيني (484)
ـ پيوند عمر بسته به موئيست ، هوش دار غمخوار خود باش ، غمِ روزگار چيست؟
ـ پنج روزي كه درين مرحله مهلت داري خوش بياساي زماني كه زمان اين همه نيست (74)
ـ زمان خوشدلي درياب و دُرياب كه دائم در صدف گوهر نباشد ( 162)
ـ فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
بيدلي در همه احوال خدا با او بود او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد ((143)